Sunday, September 22, 2013

دلم تنگ میشه برات
البته نه برای خود خودتا
نه ولی دلم برای حرفات
برای شوخیات
واسه سروکله زدنات
واسه طاهره... گفتنات
واسه همه چی واسه لوس کردنات
واسه وقتای که عصبانی میشدی
واسه اخمات
واسه ناز کشیدنات
میدونم دیگه هیچکی مثل تو برام نمیشه
اینم میدونم
دیگه هیچی بینمون نیس
همه پل ها خراب شده
ولی چیکار کنم شاید اینجوری راحت بشم
باید حرفامو بزنم
میدونم شاید دوست نداشته باشی دیگه باهات حرف بزنم
تا جایی که یادمه رسیدیم به جایی که  بهم گفتی دیگه دوستم نداری
شوخی خیلی جدیی بود
ولی بازم دلم برات تنگ میشه
یهویی برای خودت صدات
............................

Tuesday, September 17, 2013

ﻣﺪﺗﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ،ﻣﺪﺗﯿﺴـﺖ ﻧﻪ ﻣــﻦ ﺗﻮﺭﺍ ﻭ ﻧـﻪ ﺗـﻮﻣـﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺳﯿـﻢ، ﻣﺪﺗﯿﺴت ﮐﻪ ﻣﺪﺗﻬﺎ ﻣﯿﮕـــــﺬﺭﺩ ﺑﯽ ﺁﻧﮑـــــﻪ ﻋــﺎﺷﻘـاﻥنه ﯾﮑـــﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻐل ﺑﮕﯿﺮﯾـﻢ ،ﺑﺒﻮﺳﯿـﻢ ﻭ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﺷـــــﻮﯾﻢ ﮐﻪ

ﺭﻭﺯﯼ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﯾﮑـﺪﯾﮕﺮ ﺑﻮﺩﯾـﻢ

ﻣﺪﺗﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣـــﻦ ﺍﺯ ﺗـــــﻮ ﻭ ﺗـــــﻮ ﺍﺯ ﻣـــﻦ ﺑﯽ ﺧﺒـــــﺮﯾﻢ ، ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﻣﺪﺗﯿﺴت ﯾﮑـــ ﺣـﺮﻑ ﺭﻭﯼ ﺩﻟـﻢ ﻣﺎﻧﺪﻩ :

ﺩﻟـﻢ ﺑــﺮﺍﯼ ﺗــﻮ و ﺧﻮﺩﻡ ، ﺩﻟﻢ ﺑــﺮﺍﯼ ﻣــﺎ ﺗﻨـــگ ﺷــــﺪﻩ

Monday, September 9, 2013


دلم به درد زرد نشسته است
می‌دانی چرا؟
چونکه پاییز در راه است

دلم به رنج بی‌قرار
آشفته است
می‌دانی چرا؟
چونکه پاییز سراسیمه‌ی آمدن است

دلم به آه
بهانه‌جوی تو گشته است
می‌دانی چرا؟
چونکه پاییز نهیب غم می‌زند
عاطفه را به گاه حضور
در نبود تو

ﺑﻌﻀــــﯽ ﻭﻗــﺖ ﻫــﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﻮ ﺑـــــــــﻪ ﺯﻭﻭﻭﺭ
ﺑﮑﻨـــﯽ ﺗﻮ ﻣﻐﺰﺕ ﮐــﻪ ﺍﮔـــﻪ ﺩﻭﺳﺘـــﺖ ﺩﺍﺷــﺖ ،
ﺍﻭﻧـــﻢ ﺍﻻﻥ ﻣــﺚِ ﺗــﻮ ﺧــﻮﺍﺏ ﻧـﺪﺍﺷــﺖ !!
ﺍﻣــــﺎ
ﺍﻭﻥ ﺭﺍﺣـــﺖ ﺧــﻮﺍﺑﯿــﺪﻩ ﻭ ﺗـــﻮ ،
ﺗﻮﯼِ ﺳﮑــﻮﺕ
ﺑﯿــﺪﺍﺭﯼ ﻣﯿﮑﺸــــﯽ !
ﺑﻪ ﺧــﺎﻃﺮﻩ ﻫــﺎﺕ ﻓﮑــﺮ
ﻣﯿﮑﻨـــــﯽ





حالا که نیستی

دیگر چه فرقی می کند
روز باشد یا شب
بهار باشد یا پاییز

قصه این است
که در گذر همۀ فصل ها
من دلم فقط تو را می خواهد