Tuesday, January 28, 2014


به هر که می گویم باران دل تنگم می کند، حرفم را جدی نمی گیرد ..
اما تو هیچوقت از کنار دل تنگی ام ساده عبور نمی کنی ..
تو می دانی دلم می گیرد وقتی باران می آید و حسرتی نو در دلم می گذارد 
اﮔﺮ ﻋﺎﺷﻖِ ﮐﺴﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺷﻮﻡ، ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ
ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓﺍﺕ ﻧﻤﻲﺷﻮﻡ!
ﺣﺘﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺎﻩ ﮔﺮﻳﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﻲﮐﻨﻢ ...
ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻤﻼﺗﻲ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﺭﻱﺳﺖ،
ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﭘُﺮ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ ...
ﺗﻘﻮﻳﻢِ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱِ ﻧﻴﺎﻣﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﻭﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪﺍﻡ.

ﮐﻤﻲ ﺧﺴﺘﻪﺍﻡ، ﮐﻤﻲ ﺷﮑﺴﺘﻪ
ﮐﻤﻲ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ، ﻣَﺮﺍ ﺗﻴﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺍﻳﻨﮑﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ ﺭﺍ ﻫﻨﻮﺯ ﻳﺎﺩ
ﻧﮕﺮﻓﺘﻪﺍﻡ،
ﻭ ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺣﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺪ، ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻲﮔﻮﻳﻢ
ﺧﻮﺑﻢ!

ﺍﻣﺎ ﻣﻀﻄﺮﺑﻢ !
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥﻫﺎ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ
ﺣﺎﻓﻈﻪﺍﻡ ﺳَﺮ ﻣﻲﺯﻧﻢ
ﻭ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻢ ﭼﻬﺮﻩﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﻴﺎﻭﺭﻡ، ﻣﻦ ﺭﺍ
ﻣﻲﺗﺮﺳﺎﻧﺪ!
ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﻤﻲﮐﺸﻢ
ﺣﺘﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﮔﺬﺷﺘﻪﺍﻡ،
ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭُﻭﺯﺕ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺑﺎﺷﻢ، ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮﺍﻳﻢ
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ!

ﺑﻌﻀﻲ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﻳﺎﺩﺕ ﻣﻲﺍﻓﺘﻢ ...
ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻲﮔﻮﻳﻢ: ﺑﻪ ﻣﻦ ﭼﻪ؟ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻦ
ﮐﺎﻓﻲﺳﺖ!
ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ؟
ﺍﺯ ﺧﻴﺎﻝِ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﮔﺬﺷﺘﻪﺍﻡ ؟
ﻣﻀﻄﺮﺑﻢ ...
ﺍﮔﺮ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﺴﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺷﻮﻡ
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ، ﺗﺎ ﻋﻤﺮ ﺩﺍﺭﻡ،
ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﺨﺸﻴﺪ !

Monday, January 27, 2014


بعضی وقتا به یه نقطه ای میرسی ،

که دیگه نمیتونی بری سرخط ،

همون جا تموم میشی . . .
در ایستگاه دیگر منتظر کسی نیستم 
هر که آمد ستاره از رویاهایم دزدید
 هر که آمد سفیدی از کبوترانم چید
 هر که آمد لبخند از لب هایم برید 
منتظر کسی نیستم
 از سر خستگی در این ایستگاه نشسته ام! 
رسول یونان

Friday, January 24, 2014


ماه "دلو" را
ماه غصه نامیده ام
هر سال برایم
غصه بدنیا می آورد
درست مثل یک ماه بعد از تولدم
که تو را بدنیا آورد
دو سال پیش ترا به سفر برد
پارسال دلت را از من به سر 
و امسال هم که تو را 
از دنیایم میبرد

(ویسا)

Saturday, January 18, 2014


دلتنگ کسی که باشی
بهار بیاید یا نیاید هیچ فرقی نمی کند!
تو تنها عبور ماه و سال را
نظاره می کنی
بی آنکه
لباس تازه ی هر فصل را
پوشیده باشی!
دیگر هیچ ستاره ای در آسمان
چشمانت را خیره نمی کند!
هیچ لبخندی
دلت را نمی لرزاند!
و مادامی که به رسم تنهایی
کنار پنجره ایستاده ای
همه ی اجسام را
به یک رنگ و شکل می بینی!
دلتنگ کسی که باشی
دنیا برایت اتاق کوچکی می شود
آنقدر کوچک...
که تنها از روی بغض
خستگی... و بی حوصلگی
روزگارت را در آن
سپری می کنی!
دلتنگ کسی که باشی
به خاموشی رو می آوری
به دردها پناه می بری
و زمانی که طنین آه
آشیانه ای را که در سکوتی محض
روی خاطره ها ساخته ای
ویران می کند
به اشک مجال روییدن می دهی!
دلتنگ کسی که باشی
کسی که می دانی هیچوقت نمی آید
آنقدر از زمین فاصله می گیری
که هیچ احساس ملموسی
حتی به گاه سرودن شعری تازه
تو را به حقیقت زندگی
باز نمی گرداند!

Wednesday, January 15, 2014


قول داده ام...                                                                                                
گاهـــي
هر اَز گاهـــي
فانـــوس يادت را
ميان ايـن کوچه های بـي چراغ و بـي چلچلـه، روشن کنم
خيالـت راحــت! من همان منـــم؛ 
هنوز هم در اين شبهاي بـي خواب و بـي خاطـــره
ميان اين کوچـه هاي تاريک پرسـه ميزنـم
اما بـه هيچ ستاره‌ ی ديگـری سلام نخواهــم کَرد...
خيالت راحت !

من ساکن بارانی‌ ترین شهر جهان م                                                                       
با مردمانی ساده
آنقدر ساده که گمان می‌کنند
«باران که می‌آید به تو فکر می‌کنم»
و آنقدر ساده‌تر
که باور نمی‌کنند
«به تو که فکر می‌کنم، باران می‌آید...»

Saturday, January 11, 2014



مثل گنجشکها دوست دارمت...

مثل گنجشک هایی

که میدانند پای کدام پنجره ای ،

نزدیک کدام درخت...

مثل گنجشک ها بغض میکنم وقتی پنجره را می بندی

میمانم پشت شیشه ، زیر برف و یخ میزنم از شب!

من گنجشکم!

مثل گنجشک ها دوست دارمت....

دانه بریزی

یا نریزی

من از نگاه تو خواندم دوباره فال خودم
و سوخت مثل هميشه دلم به حال خودم

تو بال نرم غزلهاي عاشقم بودي
تو رفته اي و من امشب شدم وبال خودم

چگونه ميشود آخر بدون تو خنديد
ببين چه ميكشم از گريه هاي لال خودم

تو نيستي كه ببيني چه ميكنم از درد
از آن شبي كه نوشتم غم تو مال خودم

و من هنوز نشستم به انتظار بهار
شبيه برف سفيدي به روي سال خودم

براي آمدن تو همين غزل كافيست؟
و پاسخي كه ندادم به اين سؤال خودم!

اگر كه باز نگردي قسم به هر چه كه هست
به كوه ميزنم از غصه بي خيال خودم…!

Friday, January 10, 2014


چقد بده هزارتا خاطر خواه داشته باشی

ولی



دلت  گیر یه بی معرفت  باشه



تو در مورد دلتنگی واقعی چیزی نمیدونی،
چون این تنها زمانی اتفاق می افته که کسی رو بیشتر از خودت دوست داشته باشی !


من او را دوست داشتم 

کسی که مرا به خاطر خوبی هایم می خواهد نمی خواهم... 
کسی را می خواهم که با دانستن بدی هایم باز هم مرا بخواهد !

قهرمان‌ها و گورها
ارنستو ساباتو

Thursday, January 9, 2014



حسرت
چیزی نیست که من بخورم
حسرت
اون چیزیه که به دلت میذارم …



سکوت و صبوریم را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار !
دلم به چیز هایی پایبند است که تو یادت نمی آید !

دلم به حال خودم میســــــــــــــــــــــوزه :(


دلم سوخت واسه احساسی که پایه تو هدر کردم دلم سوخت که تو بودی و اما با تنهایی سر کردم
دلم سوخت واسه قلبی که عاشقونه دسته تو دادم واسه عمری که سوزوندیم ولی باز نرفتی از یادم
دلم سوخت دلم سوخت
ای دل دیگه تنها باشو بسوز * دیگه چشمو به در ندوز * آخه اون دیگه پیشت نمیاد
رفتش دیگه فکره چشاش نباش * دنباله خنده هاش نباش * اون دلش دیگه تورو نمی خواد
تویه خوابو خیالم * هنوز دستاتو می گیرم می دونم که نمیای * ولی من برات میمیرم
همه احساسو قلبم * تو دستایه تو گیره می خوام رها شم از تو * عشقت از دلم نمیره
دلم سوخت واسه قلبی که عاشقونه دسته تو دادم واسه عمری که سوزوندیم ولی نرفتی از یادم
دلم سوخت دلم سوخت
ای دل دیگه تنها باشو بسوز * دیگه چشمو به در ندوز * آخه اون دیگه پیشت نمیاد
رفتش دیگه فکره چشاش نباش * دنباله خنده هاش نباش * اون دلش دیگه تورو نمی خواد
ای دل دیدی تنهات گذاشتو رفت * تویه غمهات گذاشتو رفت * آره دوستت نداشتو رفت
رفتش اما عکساش کنارمه * فقط تنهایی یارمه * ببین تویه صدام غمه



Tuesday, January 7, 2014

مثل همین حال من ........................................:(

گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن ؛
به رفتن که فکر می کنی اتفاقی می افتد که منصرف می شوی،
می خواهی بمانی رفتاری می بینی که انگار باید بروی..!
و این بلاتکلیفی خودش کلــــــی جـــــــهنم است ...

"سیمین دانشور"



اگر زندگانی برای باور کردن و دوست داشتن است
من مدت ها باور کرده ام و دوست داشته ام
مدت ها راست گفته ام و دروغ شنیده ام !

نیما یوشیج
:(
گاهـی بـرای او چيزهـايی می نويسـی ،
بعـد پـاک مـی کنـی ، پـاک مـی کنـی ؛
او هيـچ يـک از حـرف هـای تـو را نمـی خوانـد ،
امـا تــــــو ..
تمـام حـرف هايـت را گفـته ای ...!

"مورات هان مونگان"
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﺑﺮﻭﻡ ﺑﯽ ﻫﺮﭼﻪ ﺁﺷﻨﺎ
ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﺩﻭﺭﯼ ﮔﻤﻨﺎﻡ
ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﯽ ﺍﺳﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ .

Saturday, January 4, 2014

و چقدر سخت است بین ماندن و رفتن بمانی.....




ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ،
ﺍﮔﺮ ﻧﺮﻭﯼ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﺪﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ .
ﺍﮔﺮ ﺑﺮﻭﯼ،ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺩﻝ ﭘﺮ ﺑﺮﻭﯼ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻤﺎﻧﯽ،ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎﻧﺪ .
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ،ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩ،
ﻣﺜﻞ ﯾﺎﺩ،ﻣﺜﻞ ﺧﺎﻃﺮﻩ،ﻣﺜﻞ ﻏﺮﻭﺭ
ﻭﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﺳﺖ ﺭﺍ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺖ،
ﻣﺜﻞ ﯾﺎﺩ،ﻣﺜﻞ ﺧﺎﻃﺮﻩ،ﻣﺜﻞ ﻟﺒﺨﻨﺪ
ﺭﻓﺘﻨﺖ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ،ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻭﯼ،ﺑﺮﻭﯼ !
ﻭﻣﺎﻧﺪﻧﺖ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻤﺎﻧﯽ،ﺑﻤﺎﻧﯽ