من از نگاه تو خواندم دوباره فال خودمو سوخت مثل هميشه دلم به حال خودمتو بال نرم غزلهاي عاشقم بوديتو رفته اي و من امشب شدم وبال خودم
چگونه ميشود آخر بدون تو خنديد
ببين چه ميكشم از گريه هاي لال خودم
تو نيستي كه ببيني چه ميكنم از درد
از آن شبي كه نوشتم غم تو مال خودم
و من هنوز نشستم به انتظار بهار
شبيه برف سفيدي به روي سال خودم
براي آمدن تو همين غزل كافيست؟
و پاسخي كه ندادم به اين سؤال خودم!
اگر كه باز نگردي قسم به هر چه كه هست
به كوه ميزنم از غصه بي خيال خودم…!
No comments:
Post a Comment