Saturday, June 28, 2014

انگشتم را نخ بسته ام
تا یادم بماند
فراموش کنم
آدمی را
که دوست ندارد 
دوستش بدارم...

درست مثل فنجان قهوه
که ته مي‌کشد
پنجره
کم‌کم از تصوير تو
تهي مي‌شود
حالا
من مانده‌ام و
پنجره‌اي خالي و
فنجان قهوه‌اي
که از حرف‌هاي نگفته
پشيمان است
گروس عبدالملکيان
خیالت همیشه هست
اما امروز دلم خودت را خواست
نه خیالت را......
کاش وقتی میرفتی بهم میگفتی اگه
دلم تنگ شد 
چی کار کنم
ازکی و کجا سراغتو بگیرم 

وفاداری یک کار خودآگاهانه نیست
اگر کسی را واقعا دوست داشته باشی،
خود به خود به او وفادار می مانی

Monday, June 2, 2014

هیج؛ یعنی منِ بی تو
نیامدن هزار بهانه میخواست
و 
آمدن یکی.........
میبینی چه شب ساکتی است؟
انگار هیچکسی در دنیا نیست !
یا شاید،
من در دنیای هیچکس نیستم.
- ایگور استراوینسکی