پـایـان یک رابطـــه
فقــط پـایـان یک رابطـــه نیست
ممکــن است پـایـان خیلـــی از چیــزهــــا باشــــد ،
پـایــان دوسـت داشتــــن !
پـایـان خوشبینــــــی !
پــایــان اعتمـــــاد . . .!
Friday, April 25, 2014
Thursday, April 24, 2014
... مهم نیست تا کجا فرار کنی. فاصله هیچ چیز را حل نمی کند. وقتی توفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی٬ چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی توفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت...!
▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "کافکا در کرانه" | هاروکی موراکامی | مترجم: مهدی غبرائی
.
▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "کافکا در کرانه" | هاروکی موراکامی | مترجم: مهدی غبرائی
.
بارها شده است كه شب را
بي حوصله تا كني و زيرِ سر بگذاري
و به روزهايي فكر كني
كه مردم در آن
با رقص به هم سلام مي كنند
بارها دلتنگي
خرخره ات را گرفته است
و حسابُ كتابِ آهنگ هايي كه با آن خاطره داشتي را
از چشم ات قطره قطره كم كرده است
مي دانم بارها به سرت زده است
يك نفر را صدا بزني
از يك نفر پيغام بفرستي
زنگ بزني
و حتي يك نفر را از خواب بيداري كني
تا دوست اش بداري
اما كجاي كار مي لنگد
كه نه خواسته اي به دست مي آيد
و نه دلتنگي دل اش به حالِ ات مي سوزد!
بگذار داد بزنم
"تنهايي خر" است
حتي اگر به شعر بر بخورد
حتي اگر شاملو ناراحت بشود
بي حوصله تا كني و زيرِ سر بگذاري
و به روزهايي فكر كني
كه مردم در آن
با رقص به هم سلام مي كنند
بارها دلتنگي
خرخره ات را گرفته است
و حسابُ كتابِ آهنگ هايي كه با آن خاطره داشتي را
از چشم ات قطره قطره كم كرده است
مي دانم بارها به سرت زده است
يك نفر را صدا بزني
از يك نفر پيغام بفرستي
زنگ بزني
و حتي يك نفر را از خواب بيداري كني
تا دوست اش بداري
اما كجاي كار مي لنگد
كه نه خواسته اي به دست مي آيد
و نه دلتنگي دل اش به حالِ ات مي سوزد!
بگذار داد بزنم
"تنهايي خر" است
حتي اگر به شعر بر بخورد
حتي اگر شاملو ناراحت بشود
(بهرنگ قاسمي)
Wednesday, April 23, 2014
Monday, April 21, 2014
Sunday, April 6, 2014
Friday, April 4, 2014
ﺁﻩ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺑﺨﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺸﻪ ﮐﺸﯿﺪﻡ
ﭼﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺑﺎﻭﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﮐﺒﻮﺗﺮ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﺳﺮ ﺷﺎﺧﻪ ﺩﺭ ﺷﻮﻕ ﻧﻮﺭ ﺗﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﭘﺴﯿﻦ ﻭ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﭘﺎﺋﯿﺪﻡ ﻭ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﻣﺪﯼ ! ﺑﺎﺯ ﻋﺎﺑﺮﺍﻥ، ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺑﺮﺍﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺎﺯ ﺧﺎﻧﻪ، ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﮐﻮﭼﻪ، ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺷﻬﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻬﺮ ﺳﺎﮐﺖ ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ...! ﻣﻦ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺎ ﻣﯿﺴﺮ ﺍﺳﺖ !... ﻣﺮﺍ ﻧﺎﻥ ﻭ ﺁﺑﯽ، ﻋﻼﻗﻪ ﻋﺮﯾﺎﻧﯽ، ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺧﺮﺩﯼ، ﺗﻮﺷﻪ ﻗﻨﺎﻋﺘﯽ ﺑﺲ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺷﺒﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺳﺮ ﮐﻨﻢ . |
Wednesday, April 2, 2014
دلم تنگ است مثل همیشه
مثل همیشه که بفکرتم
چقدر دوست داشتم از حالت باخبر بشم
چقدر دوست داشتم بدونم الان اوضاعت چجوریه
داری چی کار میکنی
نمیدونم
تو شاید معنی بیخبری و چشم انتظاری رو باهم تجربه نکرده باشی
ولی بدون خیلی سخته
کاش یکم بودی
من همیشه با نبودنت هستم
با نداشتنت
دارمت
هنوز
رسیدم به آخر خط
یا با تو همه چیزیا بی تو هیچ چیز
مثل همیشه که بفکرتم
چقدر دوست داشتم از حالت باخبر بشم
چقدر دوست داشتم بدونم الان اوضاعت چجوریه
داری چی کار میکنی
نمیدونم
تو شاید معنی بیخبری و چشم انتظاری رو باهم تجربه نکرده باشی
ولی بدون خیلی سخته
کاش یکم بودی
من همیشه با نبودنت هستم
با نداشتنت
دارمت
هنوز
رسیدم به آخر خط
یا با تو همه چیزیا بی تو هیچ چیز
Subscribe to:
Posts (Atom)
