Friday, April 25, 2014

پـایـان یک رابطـــه
فقــط پـایـان یک رابطـــه نیست
ممکــن است پـایـان خیلـــی از چیــزهــــا باشــــد ،
پـایــان دوسـت داشتــــن !
پـایـان خوشبینــــــی !
پــایــان اعتمـــــاد . . .!
تو اینجایی
با همان چشمها
همان دستها
و درست با همان اسم،
شاید این چیزی شبیه یک معجزه باشد اما
من هنوز
چشمهایم را
به همان جاده ای دوخته ام
که تو را به دستش سپرده بودم!
به بی ثباتی محکومم نکن
آن کسی که من بدرقه اش کرده بودم
هرگز باز نگشته است!
روزگار امانت دار خوبی نیست...
بی تو دلم می‌گیرد

و با خودم می‌گویم

کاش آن یک بار که " دیدمت "
...
گفته بودم

که بی تو گاه دلم می‌گیرد

که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود

که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند

اما نمی‌گفتم

که این «گاه» ها

گهگاه

تمامِ روز و شب من می‌شوند

آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد

Thursday, April 24, 2014

... مهم نیست تا کجا فرار کنی. فاصله هیچ چیز را حل نمی کند. وقتی توفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی٬ چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی توفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت...!
▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "کافکا در کرانه" | هاروکی موراکامی | مترجم: مهدی غبرائی
.

بارها شده است كه شب را
بي حوصله تا كني و زيرِ سر بگذاري
و به روزهايي فكر كني
كه مردم در آن
با رقص به هم سلام مي كنند
بارها دلتنگي
خرخره ات را گرفته است
و حسابُ كتابِ آهنگ هايي كه با آن خاطره داشتي را
از چشم ات قطره قطره كم كرده است
مي دانم بارها به سرت زده است
يك نفر را صدا بزني
از يك نفر پيغام بفرستي
زنگ بزني
و حتي يك نفر را از خواب بيداري كني
تا دوست اش بداري
اما كجاي كار مي لنگد
كه نه خواسته اي به دست مي آيد
و نه دلتنگي دل اش به حالِ ات مي سوزد!
بگذار داد بزنم
"تنهايي خر" است
حتي اگر به شعر بر بخورد
حتي اگر شاملو ناراحت بشود
(بهرنگ قاسمي)

آدمی ست دیگر 
گاهی دلش میخواهد دروغ را باور کند
گاهی به فردی بیش از لیاقتش فرصت می دهد 
........

Wednesday, April 23, 2014


من اما از تو ممنونم
همين كه هستی
و گاهی مرا به گريه می اندازی
همين كه هستی
و گاهی به يادم می آوری
چقدر تنهايم!
خوشبختی میتونه داشتن کسی باشه که بتونی حرفاتو بهش بگی 
کاش خوشبخت بودم !!!!!!!!!!!!!
می خواهم با کسی بروم
که دوستش دارم...
نمی خواهم بهای همراهی را
با حساب و کتاب بسنجم،
یا در اندیشه ی خوب و بدش باشم...
نمی خواهم بدانم
دوستم می دارد یا نمی دارد؟!
می خواهم بروم...
با کسی که
دوستش می دارم..!
برتولت برشت

Monday, April 21, 2014

کوه چون سنگ بود تنها شد
یا چون تنها بود سنگ شد
من که نه سنگ بودم نه کوه
من چرا تنها شدم ....................:(

می ترسم که بازگردی و من از دست رفته باشم

Sunday, April 6, 2014


ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻦ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺩﺍﻧﺎﻳﻲ ﺍﺳﺖ
ﺍﻣﺎ ﻫﻮﺍ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺁﻓﺘﺎﺑﻲ ﻧﻴﺴﺖ
ﻋﺸﻖ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻋﻼﻣﺖ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭﻱ ﻧﻴﺴﺖ
ﻭ ﻣﻦ ﮔﺎﻫﻲ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ
ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻋﻤﻴﻖ ﺳﻨﮓ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﮐﻨﻢ
ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻴﺎﻟﺶ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﭼﻘﺪﺭ ﺗﺤﻤﻞ ﺳﮑﻮﺗﺶ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺳﺖ
ﭼﻘﺪﺭ ....
سید علی صالحی

Friday, April 4, 2014

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
:(


ﺁﻩ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺑﺨﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺸﻪ ﮐﺸﯿﺪﻡ
ﭼﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺑﺎﻭﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﮐﺒﻮﺗﺮ
ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﺳﺮ ﺷﺎﺧﻪ ﺩﺭ ﺷﻮﻕ ﻧﻮﺭ
ﺗﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﭘﺴﯿﻦ ﻭ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﭘﺎﺋﯿﺪﻡ ﻭ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﻣﺪﯼ !

ﺑﺎﺯ ﻋﺎﺑﺮﺍﻥ، ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺑﺮﺍﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﺑﺎﺯ ﺧﺎﻧﻪ، ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﮐﻮﭼﻪ، ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺷﻬﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻬﺮ ﺳﺎﮐﺖ ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ...!

ﻣﻦ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ
ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺎ ﻣﯿﺴﺮ ﺍﺳﺖ !...

ﻣﺮﺍ ﻧﺎﻥ ﻭ ﺁﺑﯽ، ﻋﻼﻗﻪ ﻋﺮﯾﺎﻧﯽ، ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺧﺮﺩﯼ، ﺗﻮﺷﻪ ﻗﻨﺎﻋﺘﯽ ﺑﺲ ﺑﻮﺩ
ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺷﺒﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺳﺮ ﮐﻨﻢ .

Wednesday, April 2, 2014

دلم تنگ است مثل همیشه
مثل همیشه که بفکرتم
چقدر دوست داشتم از حالت باخبر بشم
چقدر دوست داشتم بدونم الان اوضاعت چجوریه
داری چی کار میکنی
نمیدونم
تو شاید معنی بیخبری و چشم انتظاری رو باهم تجربه نکرده باشی
ولی بدون خیلی سخته
کاش یکم بودی
من همیشه با نبودنت هستم
با نداشتنت
دارمت
هنوز
رسیدم به آخر خط
یا با تو  همه چیزیا بی تو هیچ چیز