Monday, December 15, 2014

هیچ ووقت فکر نمیکردم اینقدر ازم دور باشی دوووووووووووووور دور
سالهاست که رفته ای 
اما من فکر بازگشتت در این سالها 
تنها امیدم بود
ازین به بعد رو برام دعا کن

Monday, December 1, 2014

این را برای کسی مینویسم...
که روزی دوستم داشت
به حرفهایم
به عشقم
به احساسم ..
احترام میگذاشت
برای کسی مینویسم که روزی نگرانم بود
روزی دلتنگم میشد
اما با آن همه نگرانیها
حرفها
واحساس
تنهایم گذاشت تنهای تنها.. .
ومن با تمام وجودم شکستم
ومن باتمام احساسم باتمام عشقم درخود شکستم
خورد شدم
ولی حتی کسی صدای شکستنم رانشنید
حتی کسی صدای خوردشدنم رانفهمید
درخودم شکستم مثل همیشه 
یه چیزی که تازه کشف کردم
درباره خودم 
روح سرگردانمه
بیقراری روحمه
نمیدونم 
کی 
چی
کجا
قراره 
به آرامش برسم

Saturday, November 15, 2014

بعضی وقتا
خیلی بندرت
گاهی معمولا
دلم میخاد کسی را داشتم که بی هیچ رودر وایستی
زل میزدم بهش و میگفتم
ببین دوستت دارم
کاش منم یه کسی رو داشتم
.....

Wednesday, November 12, 2014

باز یه روز دیگه ای از زندگیم سپری شد
خدا جونم مرسی 
که هوامو داری
مرسی که دوستای خوبی کنارم قرار میدی تا لحظه های که سخته رو کنارشون باشم و سختی رو بتونم تحمل کنم
خدا دیدیشون
مرسی خدا جون
بابت بهترین هدیه ای که بهم دادی 

Tuesday, November 11, 2014

خـــــــــــــــــــــــــــــــدایا
مرسی که شب رو آفريدي
ممنون که لااقل فرصتی میدی بهمون تا
باهات راحت خلوت کنیم
مرسی
خدایا 
آغوشت جا برای من دارد؟

چند وقتی ست غریبم 
دلم پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرواز میخواهد
مستقیم 
پیش خودت

Friday, November 7, 2014

دنبال چیزی که مال تو نیست نرو
که مثل من دچار هنوز می‌‌شوی
من هنوز کنار پنجره می‌‌ایستم
غروب را نگاه می‌کنم
میان این همه آمدن و رفتنها
هنوز منتظر آمدنش می‌‌مانم

Tuesday, October 14, 2014

هربار باران بارید
به من فکر کن
به زنی که دریک هوای دونفره تنهاست
دارد آسمان برسرم می ریزدو
می ترسم
دستهای تو چترباز آغوش دیگری شده باشد

Friday, October 10, 2014

ای در دلــــم نشسته از تـــــو کجا گریزم ...

Wednesday, October 1, 2014

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
برایت اتفاق افتـاده در یک کافه ی ِ ابری
ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که
دلت جویای ِ احوال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
چه خواهی کرد اگر هربار گوشـی را که برداری
نصیبت بوق ِ اشغال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشـه های ِ مه
سکوتت جار و جنجال ِ کسی باشد که دیگر نیست
شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند
به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
تصور کن برای ِ عیدهای ِ رفته دلتنگی
به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست
شبیـه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مـــــــــانی
که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست
شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله
اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست
چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن
الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست
رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهـایت نخواهد شد
اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشدکه دیگر نیست

Friday, September 26, 2014

کمی به من برس!
من از رسیدن تو
حالم خوب می شود..

بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست

آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست!

Monday, September 15, 2014

اینکه تو دنیا کسی رو داشته باشی که حواسش بهت نیس خیلی بدتر از تنهاییه
اینکه کسی رو دوست داشته باشی اما نتونی حتی تو شادیت سهیمش کنی خیلی بده
اصن خره
.....:(

Wednesday, September 3, 2014

هوای آمدنت دیشب به سرم زد
نیامدی که ببینی 
دلــــــــــــــــــــــــــــــــــم چه پر می زد 
..............

"هر انسانی ، یک بار
برای رسیدن به یک نفر
دیر می کند
و پس آن
برای رسیدن به کسان دیگر
عجله ای نمی کند."
یاشار کمال


چقدر شبیه افکار منه 
تنهایی چه درد مزخرفی ست
این که تو هر جمعی باشی حرفتو نفهمنن

دلم گرفته باشد و تو نباشی
و من جایی، میان سطرهای این شعر
مرده باشم...
دلت که گرفت
این شعر را بخوان
من
جایی، میان سطرهای این شعر
مرده ام ...




کامران رسول زاده



Thursday, July 24, 2014




نمی‌دانم یک زن وقتی اشک‌هایش را پاک می‌کند و با خودش قرار می‌گذارد که
"دوست داشتنی"های دنیای گذشته اش را فراموش کند، چه‌قدر غصّه می‌خورد؟
اما این را خوب می‌دانم که یک زن
اگر جزء ِ "دوست داشتنی"‌های دنیای کسی باشد و
حس کند که کم‌کم دارد فراموش می‌شود .. خیلی‌خیلی بیش‌تر غصّه می‌خورد ..
دغدغه ی این روزها شاید
دیدن ِ دوباره ی لبخند ِ آدمی باشد که روزم را می ساخت؛
"خورشید جانم" غمگین است...
"خورشید جانم" غم دارد...نمی خندد.
انگار که هوای حوصله اش ابری شده باشد،
حرفی نمی زند، ساکت شده، آرام، سایلنت...
فکر کردم مشکل همان دو قدم دوری ست،
بیایی اینور خط دیگر غمی ندارم...
اشتباه می کردم، اشتباه می کردم

Monday, July 21, 2014


انروز که یکدیگر را یافتیم یافتنمان هنر نبود...
هنر این است که یکدیگر را گم نکنیم ...
تنها نشونم از تو شده یه عکس یادگاری...
شده رفیق شبهام وقتی که خیلی تنهام
 میگیرمش روبروم بازم میشی آرزوم....
دلتنگتم حضورتو نیاز دارم..........
این فاصله سزای این وابستگی نیست
:(

Sunday, July 6, 2014


قهوه که می خوری به من گوش بده!
شاید دیگر با هم قهوه نخوریمُ
فرصتی نداشته باشیم،
برای گپ زدن!
نه از تو چیزی می گویم،
نه از خودم!
ما شمالی ترین نقطه ی عشقیم!
دو سطرِ حاشیه نویسی شده با مداد!
درباره ی چیزی بزرگ ترُ پاک تر از منُ تو
حرف می زنم!
عشق، شاپرکی آمده از بهشت بود،
بر شانه هامان نشستُ ما پراندیمش!
ماهی مطلّایی بود آمده از دریا،
ما له اش کردیم!
ستاره یی آبی بود که سوزاندیمش!
مهم نیست که تو چمدانت را ببندیُ بروی
تمامِ زن ها در خشم چنین می کنند!
مهم نیست که من سیگارم را با خشم
روی مبل خاموش کنم...
مسئله پیچیده تر از این هاست!
به منُ تو مربوط نیست!
ما دو صفر در شمال عشقیمُ
دو سطرِ حاشیه نویسی شده با مداد...
قصه، قصه ی آن ماهی مطلّاست
که دریا به آغوشمان افکندُ
ما میانِ انگشتانمان له اش کردیم!
نزار قبانی

ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ
ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﻃﻮﻝ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﺪ ﮐﻪ
ﺟﻠﻮﯼ ﺁﯾﻨﻪ ﺯﻝ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ
ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺰﻧﯽ
ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮﯾﯽ
ﺍﺻﻼ ﻣﮕﺮ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﺍﺵ
ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ ؟
ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺶ ﻣﻬﻢ ﺑﺎﺷﺪ …
مثل همه عصرها - زویا پیرزاد

Saturday, June 28, 2014

انگشتم را نخ بسته ام
تا یادم بماند
فراموش کنم
آدمی را
که دوست ندارد 
دوستش بدارم...

درست مثل فنجان قهوه
که ته مي‌کشد
پنجره
کم‌کم از تصوير تو
تهي مي‌شود
حالا
من مانده‌ام و
پنجره‌اي خالي و
فنجان قهوه‌اي
که از حرف‌هاي نگفته
پشيمان است
گروس عبدالملکيان
خیالت همیشه هست
اما امروز دلم خودت را خواست
نه خیالت را......
کاش وقتی میرفتی بهم میگفتی اگه
دلم تنگ شد 
چی کار کنم
ازکی و کجا سراغتو بگیرم 

وفاداری یک کار خودآگاهانه نیست
اگر کسی را واقعا دوست داشته باشی،
خود به خود به او وفادار می مانی

Monday, June 2, 2014

هیج؛ یعنی منِ بی تو
نیامدن هزار بهانه میخواست
و 
آمدن یکی.........
میبینی چه شب ساکتی است؟
انگار هیچکسی در دنیا نیست !
یا شاید،
من در دنیای هیچکس نیستم.
- ایگور استراوینسکی

Saturday, May 31, 2014


لعنت به هر آن کس که مرا با تو نخواست
لعنت به سفر،
به مرز،
ویزا،
چمدان...


میگی مهم نیست اما...
صبح تا بیدار میشی و هنوز گیجی دستت میره به گوشیت که ببینی پیام داده یا نـــــــه
میگی مهم نیست اما...
دلت واسه پیام دادن بهش سر کلاس اونم یواشکی تنگ شده!!
میگی مهم نیست اما...
وقتی اسمشو میشنوی داغ دلت تازه میشه...
میگی مهم نیست اما...
تا بهش فکر میکنی اشک تو چشمات جمع میشه...
میگی مهم نیست اما...
به همه گفتی که دیگه نشنوم ازون ازم بپرسینا..اما کار دلت با اینا درست نمیشه!!
میگی مهم نیست اما...
وقتی که خیلی تنهایی میری تو پروفایلش و عکساشو نگاه میکنی و باهاش حرف میزنی...
میگی مهم نیست اما...
بعضی وقتا دستت میره رو شمارش که زنگ بزنی...نزنی...بزنی...نزنی!!!
میگی مهم نیست اما...
دلت میخواد بازم بهش فکرکنی...نمیخوای فراموشش کنی...
میگی مهم نیست اما...
...
میگی مهم نیست اما...
دلت واسه صداش لـــــــــــــــــــــــــک زده...!
میگی مهم نیست اما...
شبا تا صبح خوابت نمیبره...با خودت میگی یعنی داره چیکار میکنه؟...
میگی مهم نیست اما...
کنجکاوی بدونی طرفش چه شکلیه از تو خوشگلتره...
میگی مهم نیست اما...
میـــــــــــــدونی چقدر مهمه...!!!
میدونی خیلی دوسش داری...
پس نگو مهم نیست...
بگو مهـــــــــــــم هست اما خـــــــــــــودش دیگه نیست...
دارم سخنی با تو و 
گفتن نتوانم
به خاطر مردم ست که می گویم
گوش هایت را کمی نزدیک دهانم بیار،
دنیا
دارد از شعرهای عاشقانه تهی می شود
و مردم نمی دانند
چگونه می شود بی هیچ واژه ای
کسی را که این همه دورَست
این همه دوست داشت.
لیلا کردبچه

Friday, May 30, 2014

آری آن روز چو می رفت کسی داشتم آمدنش را باور 
من نمی دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟....

Wednesday, May 28, 2014


و تو را به یاد من می آورد،
دور شوم
اما باز پای خیالم به تو گیر می کند
و پرتاب می شوم درست میان برکه ای
که پر است از زلالی خاطرات تو..
برایش نوشتم،
می دانی..
می خواهم بگویم
کاش تو این همه خوب نبودی..!

کمی با من مدارا کن
بعدها دلت برایم تنگ خواهد شد...........

Tuesday, May 27, 2014

نمیدونستی که من با رفتنت داغون میشم
کاش وقتی میخواستی بری آروم آروم میرفتی 
تا اینجوری داغون نمی شدم 

Friday, May 16, 2014

دل تنگی 
یعنی دوستت دارم
حتی از دور................

Wednesday, May 14, 2014

هر فردی بهترین هم که باشد، اگر زمانی که باید باشد ، نباشد ...
همان بهتر که نباشد ...

Saturday, May 10, 2014

من یه موقعهایی میگم که کاش اینجا بودی کاش لااقل دلم به داشتنت خوش بود
تو این روزگاری که هیچکسی پیشم نیست و تنهام دلم بودن تو رو میخواد
کجایی آخه ؟!

Thursday, May 8, 2014

گاهی آدما تو زندگیشون میبرن دیگه میرسن به نقطه آخر
منم الان همونجام
تصمیم جدیدی رو گرفتم و دارم تلاش میکنم که انجامش بدم
میخوام بگذرم از همه چی و همه کس
میخوام شروع کنم شروعی دوباره
درست که الان از دست خیلیا ناراحتم ولی
میدونم بالاخره یه روزیم نوبت منم میشه
............

Monday, May 5, 2014

چقدر تنهام
چقدر دلم میخواد نباشم
چقدر سخته تحمل کردن یه سری چیزا
چقدر سخته همه حرفی رو بشنوی و بعدش آروم باشی
به خودت هی دلداری بدی و بگی عیبی نداره دلم میخواد
برم از این زندگی از این وابستگی ها و اجتماعات دور شم
برم یه جایی که غریب باشم
هیچ کسی رو نشناسم و نشناستم
راحت واسه دل خودم زندگی کنم
آخ خدا مرسی که هستی
پیش بیا!
این روزها
بیشتر از همیشه
به این پیشآمد
نیاز دارم...

Saturday, May 3, 2014

عاشق که باشی
رفتن نمی دانی
مـــــــی مانی
سر حرفت می مانی
که گفته بودی :
تا ته دنیـــــا کنارش می مانی...

Friday, April 25, 2014

پـایـان یک رابطـــه
فقــط پـایـان یک رابطـــه نیست
ممکــن است پـایـان خیلـــی از چیــزهــــا باشــــد ،
پـایــان دوسـت داشتــــن !
پـایـان خوشبینــــــی !
پــایــان اعتمـــــاد . . .!
تو اینجایی
با همان چشمها
همان دستها
و درست با همان اسم،
شاید این چیزی شبیه یک معجزه باشد اما
من هنوز
چشمهایم را
به همان جاده ای دوخته ام
که تو را به دستش سپرده بودم!
به بی ثباتی محکومم نکن
آن کسی که من بدرقه اش کرده بودم
هرگز باز نگشته است!
روزگار امانت دار خوبی نیست...
بی تو دلم می‌گیرد

و با خودم می‌گویم

کاش آن یک بار که " دیدمت "
...
گفته بودم

که بی تو گاه دلم می‌گیرد

که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود

که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند

اما نمی‌گفتم

که این «گاه» ها

گهگاه

تمامِ روز و شب من می‌شوند

آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد

Thursday, April 24, 2014

... مهم نیست تا کجا فرار کنی. فاصله هیچ چیز را حل نمی کند. وقتی توفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی٬ چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی توفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت...!
▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "کافکا در کرانه" | هاروکی موراکامی | مترجم: مهدی غبرائی
.

بارها شده است كه شب را
بي حوصله تا كني و زيرِ سر بگذاري
و به روزهايي فكر كني
كه مردم در آن
با رقص به هم سلام مي كنند
بارها دلتنگي
خرخره ات را گرفته است
و حسابُ كتابِ آهنگ هايي كه با آن خاطره داشتي را
از چشم ات قطره قطره كم كرده است
مي دانم بارها به سرت زده است
يك نفر را صدا بزني
از يك نفر پيغام بفرستي
زنگ بزني
و حتي يك نفر را از خواب بيداري كني
تا دوست اش بداري
اما كجاي كار مي لنگد
كه نه خواسته اي به دست مي آيد
و نه دلتنگي دل اش به حالِ ات مي سوزد!
بگذار داد بزنم
"تنهايي خر" است
حتي اگر به شعر بر بخورد
حتي اگر شاملو ناراحت بشود
(بهرنگ قاسمي)

آدمی ست دیگر 
گاهی دلش میخواهد دروغ را باور کند
گاهی به فردی بیش از لیاقتش فرصت می دهد 
........

Wednesday, April 23, 2014


من اما از تو ممنونم
همين كه هستی
و گاهی مرا به گريه می اندازی
همين كه هستی
و گاهی به يادم می آوری
چقدر تنهايم!
خوشبختی میتونه داشتن کسی باشه که بتونی حرفاتو بهش بگی 
کاش خوشبخت بودم !!!!!!!!!!!!!
می خواهم با کسی بروم
که دوستش دارم...
نمی خواهم بهای همراهی را
با حساب و کتاب بسنجم،
یا در اندیشه ی خوب و بدش باشم...
نمی خواهم بدانم
دوستم می دارد یا نمی دارد؟!
می خواهم بروم...
با کسی که
دوستش می دارم..!
برتولت برشت

Monday, April 21, 2014

کوه چون سنگ بود تنها شد
یا چون تنها بود سنگ شد
من که نه سنگ بودم نه کوه
من چرا تنها شدم ....................:(

می ترسم که بازگردی و من از دست رفته باشم

Sunday, April 6, 2014


ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻦ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺩﺍﻧﺎﻳﻲ ﺍﺳﺖ
ﺍﻣﺎ ﻫﻮﺍ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺁﻓﺘﺎﺑﻲ ﻧﻴﺴﺖ
ﻋﺸﻖ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻋﻼﻣﺖ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭﻱ ﻧﻴﺴﺖ
ﻭ ﻣﻦ ﮔﺎﻫﻲ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ
ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻋﻤﻴﻖ ﺳﻨﮓ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﮐﻨﻢ
ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻴﺎﻟﺶ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﭼﻘﺪﺭ ﺗﺤﻤﻞ ﺳﮑﻮﺗﺶ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺳﺖ
ﭼﻘﺪﺭ ....
سید علی صالحی

Friday, April 4, 2014

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
:(


ﺁﻩ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺑﺨﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺸﻪ ﮐﺸﯿﺪﻡ
ﭼﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺑﺎﻭﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﮐﺒﻮﺗﺮ
ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﺳﺮ ﺷﺎﺧﻪ ﺩﺭ ﺷﻮﻕ ﻧﻮﺭ
ﺗﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﭘﺴﯿﻦ ﻭ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﭘﺎﺋﯿﺪﻡ ﻭ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﻣﺪﯼ !

ﺑﺎﺯ ﻋﺎﺑﺮﺍﻥ، ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺑﺮﺍﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﺑﺎﺯ ﺧﺎﻧﻪ، ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﮐﻮﭼﻪ، ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺷﻬﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻬﺮ ﺳﺎﮐﺖ ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ...!

ﻣﻦ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ
ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺎ ﻣﯿﺴﺮ ﺍﺳﺖ !...

ﻣﺮﺍ ﻧﺎﻥ ﻭ ﺁﺑﯽ، ﻋﻼﻗﻪ ﻋﺮﯾﺎﻧﯽ، ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺧﺮﺩﯼ، ﺗﻮﺷﻪ ﻗﻨﺎﻋﺘﯽ ﺑﺲ ﺑﻮﺩ
ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺷﺒﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺳﺮ ﮐﻨﻢ .

Wednesday, April 2, 2014

دلم تنگ است مثل همیشه
مثل همیشه که بفکرتم
چقدر دوست داشتم از حالت باخبر بشم
چقدر دوست داشتم بدونم الان اوضاعت چجوریه
داری چی کار میکنی
نمیدونم
تو شاید معنی بیخبری و چشم انتظاری رو باهم تجربه نکرده باشی
ولی بدون خیلی سخته
کاش یکم بودی
من همیشه با نبودنت هستم
با نداشتنت
دارمت
هنوز
رسیدم به آخر خط
یا با تو  همه چیزیا بی تو هیچ چیز

Friday, March 14, 2014


ای نگـــاهت نخــی از مخمل و از ابــــریشم


     چند وقت است که هر شب به تــو می اندیشم


     به تو آری ، به تـو یعنی به همان منظر دور

     به همان سبـــز صمیمی ، به همبن باغ بلــور


     به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

     کــه سراغش ز غزلهـــای خودم می گیـــری


     بـــه همان زل زدن از فاصله دور به هــــم

     یعنــی آن شیوه فهمانـــدن منظـــور به هــــم


     بـــه تبسم ، بـــه تکلم ، بـــه دلارایی تـــــــو

     بـــه خموشی ، به تماشــا ، به شکیبایی تــــو


     به نفس های تـــو در سایــه سنگین سکــوت

     به سخنهای تـــــو با لهجه شیــرین سکـــوت


     شبحی چند شب است آفت جـــــانم شده است

     اول اســـــــم کســــی ورد زبـــــانم شده است


     در من انگــــار کسی در پی انکار مـن است

     یک نفر مثل خودم ، عـاشق دیـــدارـمن است


     یک نفر ساده ، چنان سـاده که از سادگی اش

     می شـــود یک شبـــه پی برد بـه دلدادگی اش


     آه ای خـــواب گران سنگ سبکبــار شــــــده

     بر ســـــــر روح مـــن افتــاده و آوار شــــــده


     در مــن انگار کسی در پی انکار مـــن است

     یک نفر مثل خودم ، تشنه دیـــدار مـــن است


     یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

     می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش


     رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

     اول اســـــم کســی ورد زبــــانم شــــده است


     آی بی رنگ تر از آینــه یک لحظه بایست

     راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟


     اگر این حادثه هر شبه تصویر تــو نیست

     پس چرا رنگ تــو و آینه اینقــدر یکیست؟


     حتــــم دارم که تــویی آن شبح آینـــه پوش

     عــاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکـوش


     آری آن سایه که شب آفت جـــانم شده بود

     آن الفبـــــا که همــه ورد زبانــم شـــده بود


     اینک از پشت دل آینـــه پیـــدا شــده است

     و تماشاگه این خیــل تماشــــــا شـــده است


      آن الفبـــای دبستــــانی دلخــواه تـــــویــی

      عشـق من آن شبح شــــاد شبانگاه تــــویی

Friday, March 7, 2014



یادم باشد حالت که بهتر شد برایت بگویم که من باور دارم که کسی که دوستمان داشته است ...

یا ما گمان کرده ایم که دوستمان دارد ...

یا خودش زمانی فکر می کرده است که دوستمان دارد،

هر گونه حقی دارد که ما را دیگر دوست نداشته باشد. از همین لحظه.

نمی شود دوست داشتن را از دیگری به واسطه ی تاریخ و قانون و منطق خواست، یا او را به ادامه دادن چیزی که تداوم ندارد،
لابد ندارد که ندارد، محکوم کرد!

نمی توان دیگری را در محکمه ی عشقی که در ما هنوز زنده است و در او نه،
با قاضی و دادستان و دادنامه قضاوت کرد.
این درد، این آسیب، این وانهادگی که در توست، از توست. نه از دیگری.

نگاه کن ...
اگر دیگری ما را دوست ندارد
یا به شکلی که ما می خواهیم یا به اندازه ی ان،

می توان مغموم شد یا دلتنگ یا سرگشته یا ماند یا رفت ...
اما هر چیزی به جز این اگر تبدیل به حکایت مدعی و مدعا شود، نه عاشقی که تملک طلبی است.

دوست داشتن حق نیست،
انتظار نیست
مطالبه نیست
یا هست، یا نیست. همین 
وحشی است!

در هوای ازاد رشد می کند ...
تا هست باید قدرشناس بودنش بود ...

و وقتش که رسید، رهایش کرد تا برود و آنجا بروید که می روید. 
همه چیز فراموش می شود ...

Thursday, March 6, 2014


ﻣﺮﺍ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﯼ
که ﻣﯿﺎﻥ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯼ
ﻭ ﺗﻮ ﻓﺮﺻﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﯽ
ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺑﺎﺷﯽ
ﻋﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻦ!!!!
ﺗﻤﺎﻡ ﺩل مشغوﻟﯽ ﺍﻡ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ...
ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﻗﺎﯾﻘﻢ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ!!!!
اما حتی در لابه لای دفتر خاطراتت هم نبودم...
عجب از من...!!!

چقدر تلخ است،
که بدانی بیهوده انتظار می کشی
و فقط
برای اینکه باورت ته نشین نشود
باز هم منتظر بمانی
با این تعبیر معصومانه که
مگر ممکن است ، نیاید..!

عشق را میتوان اینگونه نوشت
دل را سپردن به نامهربانان 
حتما میپرسید چرا ؟؟؟
چون به هر کس دل سپردن مهربانان 
نامهربانی دیدن و نامهربانی 
همین و همین 

لطفا نامهربان نباشید با مهربانان


تو نیستی ...

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم ... 

دوست داری بخند !

دوست داری گریه کن !

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش !

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی ... ؟!

من با تو زندگی می کنم !
چرا هر وقت میخوامت نیستی
چرا من همیشه تنهام
چرا بودن و نبودنت
باید برام یکی باشه
در هر دو صورت ندارمت
ینی هیچ وقت نیستی
میترسم خیلی میترسم
:(


گاهی وقتا زندگی یعنی دوست داشتن تو

بی هیچ امیدی برای داشتنت !


باشی یا نباشی
بمانی یا بروی
از ازل تا ابد
تمــــام من در ناتمـــــام خلاصه شده !
رفتن استخاره نمیخواهد
کفش هایت سوار شده اند
خیر پیش ...