Friday, March 14, 2014


ای نگـــاهت نخــی از مخمل و از ابــــریشم


     چند وقت است که هر شب به تــو می اندیشم


     به تو آری ، به تـو یعنی به همان منظر دور

     به همان سبـــز صمیمی ، به همبن باغ بلــور


     به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

     کــه سراغش ز غزلهـــای خودم می گیـــری


     بـــه همان زل زدن از فاصله دور به هــــم

     یعنــی آن شیوه فهمانـــدن منظـــور به هــــم


     بـــه تبسم ، بـــه تکلم ، بـــه دلارایی تـــــــو

     بـــه خموشی ، به تماشــا ، به شکیبایی تــــو


     به نفس های تـــو در سایــه سنگین سکــوت

     به سخنهای تـــــو با لهجه شیــرین سکـــوت


     شبحی چند شب است آفت جـــــانم شده است

     اول اســـــــم کســــی ورد زبـــــانم شده است


     در من انگــــار کسی در پی انکار مـن است

     یک نفر مثل خودم ، عـاشق دیـــدارـمن است


     یک نفر ساده ، چنان سـاده که از سادگی اش

     می شـــود یک شبـــه پی برد بـه دلدادگی اش


     آه ای خـــواب گران سنگ سبکبــار شــــــده

     بر ســـــــر روح مـــن افتــاده و آوار شــــــده


     در مــن انگار کسی در پی انکار مـــن است

     یک نفر مثل خودم ، تشنه دیـــدار مـــن است


     یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

     می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش


     رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

     اول اســـــم کســی ورد زبــــانم شــــده است


     آی بی رنگ تر از آینــه یک لحظه بایست

     راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟


     اگر این حادثه هر شبه تصویر تــو نیست

     پس چرا رنگ تــو و آینه اینقــدر یکیست؟


     حتــــم دارم که تــویی آن شبح آینـــه پوش

     عــاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکـوش


     آری آن سایه که شب آفت جـــانم شده بود

     آن الفبـــــا که همــه ورد زبانــم شـــده بود


     اینک از پشت دل آینـــه پیـــدا شــده است

     و تماشاگه این خیــل تماشــــــا شـــده است


      آن الفبـــای دبستــــانی دلخــواه تـــــویــی

      عشـق من آن شبح شــــاد شبانگاه تــــویی

Friday, March 7, 2014



یادم باشد حالت که بهتر شد برایت بگویم که من باور دارم که کسی که دوستمان داشته است ...

یا ما گمان کرده ایم که دوستمان دارد ...

یا خودش زمانی فکر می کرده است که دوستمان دارد،

هر گونه حقی دارد که ما را دیگر دوست نداشته باشد. از همین لحظه.

نمی شود دوست داشتن را از دیگری به واسطه ی تاریخ و قانون و منطق خواست، یا او را به ادامه دادن چیزی که تداوم ندارد،
لابد ندارد که ندارد، محکوم کرد!

نمی توان دیگری را در محکمه ی عشقی که در ما هنوز زنده است و در او نه،
با قاضی و دادستان و دادنامه قضاوت کرد.
این درد، این آسیب، این وانهادگی که در توست، از توست. نه از دیگری.

نگاه کن ...
اگر دیگری ما را دوست ندارد
یا به شکلی که ما می خواهیم یا به اندازه ی ان،

می توان مغموم شد یا دلتنگ یا سرگشته یا ماند یا رفت ...
اما هر چیزی به جز این اگر تبدیل به حکایت مدعی و مدعا شود، نه عاشقی که تملک طلبی است.

دوست داشتن حق نیست،
انتظار نیست
مطالبه نیست
یا هست، یا نیست. همین 
وحشی است!

در هوای ازاد رشد می کند ...
تا هست باید قدرشناس بودنش بود ...

و وقتش که رسید، رهایش کرد تا برود و آنجا بروید که می روید. 
همه چیز فراموش می شود ...

Thursday, March 6, 2014


ﻣﺮﺍ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﯼ
که ﻣﯿﺎﻥ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯼ
ﻭ ﺗﻮ ﻓﺮﺻﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﯽ
ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺑﺎﺷﯽ
ﻋﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻦ!!!!
ﺗﻤﺎﻡ ﺩل مشغوﻟﯽ ﺍﻡ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ...
ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﻗﺎﯾﻘﻢ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ!!!!
اما حتی در لابه لای دفتر خاطراتت هم نبودم...
عجب از من...!!!

چقدر تلخ است،
که بدانی بیهوده انتظار می کشی
و فقط
برای اینکه باورت ته نشین نشود
باز هم منتظر بمانی
با این تعبیر معصومانه که
مگر ممکن است ، نیاید..!

عشق را میتوان اینگونه نوشت
دل را سپردن به نامهربانان 
حتما میپرسید چرا ؟؟؟
چون به هر کس دل سپردن مهربانان 
نامهربانی دیدن و نامهربانی 
همین و همین 

لطفا نامهربان نباشید با مهربانان


تو نیستی ...

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم ... 

دوست داری بخند !

دوست داری گریه کن !

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش !

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی ... ؟!

من با تو زندگی می کنم !
چرا هر وقت میخوامت نیستی
چرا من همیشه تنهام
چرا بودن و نبودنت
باید برام یکی باشه
در هر دو صورت ندارمت
ینی هیچ وقت نیستی
میترسم خیلی میترسم
:(


گاهی وقتا زندگی یعنی دوست داشتن تو

بی هیچ امیدی برای داشتنت !


باشی یا نباشی
بمانی یا بروی
از ازل تا ابد
تمــــام من در ناتمـــــام خلاصه شده !
رفتن استخاره نمیخواهد
کفش هایت سوار شده اند
خیر پیش ...


هــر قلـبی "دردی" دارد ...

فقــط نحوه ی ابراز آن متــفاوت است!

برخــی آن را در چشــمانــشان پنــ ـهــان می كنند و

برخــی در لبــخنـدشان...

Tuesday, March 4, 2014

چقدر سخته دلتنگی
کاش
کاش هیچ وقت نمیومدی
کاش هیچ وقت منتظرت نمیموندم
چرا حالا که اومدی بازم دوریم از هم
چرا همیشه بینمون فاصله هست
چرا همیشه جداییم
چرا ما مثل بقیه نیستیم
چرا
خدا داره امتحانمون میکنه ؟
کجاییم
تو کجایی
من کجا
یادت نره تو هیچ وقت تو لحظه هایی که میخواستم کنارم نبودی
لحظه هایی که اگه بودی
بهترین لحظه های زندگیم میشدند
کاش لااقل ...........
من و باش چه خوش خیالم
کاش تو منو یادت نمیرفت

هیچ وقت
:(
نمی توانم دوستت نداشته باشم
حتی امروز که مدتهاست مرا ترک کرده ای

می دانم که هیچ فایده ای ندارد اما
تمام این روز های من در رویای دیروز می گذرد

در رویای اولین ملاقاتمان

هر بار به این رویا فکر می کنم
قلبم مانند همان روز به تپش می افتد

دوستانم به من می گویند که با گذشت زمان عشق به فراموشی سپرده می شود

اما آنها نمی دانند که
از آن روز که ترکم کردی، زمان نیز متوقف شده است.

تمام این روز های من در رویای دیروز می گذرد

Monday, March 3, 2014

رفتی
 خدارو شکر که رفتی
دیگه کم کم باید باور بشه 
که تو دروغم بلدی بگی 


و در آسمان

شب که می شود

صد‌ها هزار ستاره

با چشم‌هایِ آدم

با دل آدم

حرف می زنند

در این شب‌هایِ طولانی‌


یکی‌ از آن ستاره‌ها تو نیستی


در دلم بود که دلدار تو باشم 
وای بر من که ندانستم از اول 
روزی آید که دل آزار تو باشم 
بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم
نه درودی نه پیامی نه نشانی 
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم 
ز آنکه دیگر تو نه آنی، تو نه آنی
باور نمیشه
اصن باورم نمیشه
اینقدر سنگ باشی
دلم خوش نیست . . .
غمگینم . . .
کسی شاید نمیفهمد . . .
کسی شاید نمیداند . . .
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی . . .
تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی :

عجب احساس زیبایی . . . !
تو هم شاید نمیدانی . . . !

آدم ها از دست اونی که دوستش دارند
زود تر ناراحت میشند
روش حساس ترند و ..
با کمترین بی توجهی
یا بی خبری ..
یا بد اخلاقی ..
یا جواب ندادن تلفن
یا دیر جواب دادن sms ...
بغض میکنند و
گاهی اشک توی چشمشون جمع میشه و
دلشون بد میشــــکنه ...
حواسمون به همین چیزهای کوچیک باشه
دل آدم ها زود میشکنه ...
inghadr sabr mikonam k khamosh koni beri...................................


یک نفر هم هست که خیلی ها اورا دوست دارند اما او یک نفر را خیلی دوست دارد
دیوانگی محض است 
دلبسته کسی باشی 
که 
به تو که میرسد 
آلزایمر میگیرد
...........................
:(
ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷــﺪﻡ....

ﺩﻭﺳـــﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﺍﺻــﻸ ﺑﻪ ﺯﺑــﻮﻥ ﻧــﻤﯿــﺭﻡ ...
ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﻪ ﻫﯿــﭽـﯽ ...
ﻧﮕﺮﺍنی ام ﺑـــﺮﻭﺯ ﻧــﻤﯿـﺪﻡ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺁﺭﻭﻣﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ...
ﺑﺠﺎﺵ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﺮﻭ ﯾﻪ ﺩﻭﺵ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﺸﯽ ...
ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﻤﯿﺮﻡ،ﺗﺎ ﺍﮔﻪ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﯾﻢ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﻋﺬﺍﺑﻢ ﻧﺪﻥ ...
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺧﯿﺮﻩ ﻧﻤﯿﺸﻢ،ﺗﺎ ﺩﻟﻢ ﮔﯿﺮ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﺸﻦ ...
ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﺮﺍﻡ ﻟﻮﺱ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺤﺚُ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ،ﺗﺎ ﺻﺪﺍﺵ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻧﺸﻢ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﺴﻢ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ،ﺍﻧﮕﺸﺘﻤﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻟﺒﺶ
ﻭ ﻣﯿﮕﻢ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻗﺴﻢ ﺑﺨﻮﺭﯼ،ﺣﺮﻣﺖ ﺧﺪﺍﺭﻭ ﻧﺸﮑﻮﻥ ...
ﺧﻼﺻﻪ ﺍﺻﻸ ﺑﻬﺶ ﮔﯿﺮ ﻧﻤﯿﺪﻡ ﻭ ﭘﺎﭘﯿﭽﻪ ﮐﺎﺭﺍﺵ ﻧﻤﯿﺸﻢ ...
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ...
ﻣﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻡ ...
شما هم با خبر باشید
ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺩﻟﺒﺴﺘﻦ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﺎ ﯾﻪ ﻋﻤــﺮ ﭘﺸﯿﻤﻮﻧﯿﻪ !!