قهوه که می خوری به من گوش بده!
شاید دیگر با هم قهوه نخوریمُ
فرصتی نداشته باشیم،
برای گپ زدن!
شاید دیگر با هم قهوه نخوریمُ
فرصتی نداشته باشیم،
برای گپ زدن!
نه از تو چیزی می گویم،
نه از خودم!
ما شمالی ترین نقطه ی عشقیم!
دو سطرِ حاشیه نویسی شده با مداد!
درباره ی چیزی بزرگ ترُ پاک تر از منُ تو
حرف می زنم!
عشق، شاپرکی آمده از بهشت بود،
بر شانه هامان نشستُ ما پراندیمش!
ماهی مطلّایی بود آمده از دریا،
ما له اش کردیم!
ستاره یی آبی بود که سوزاندیمش!
مهم نیست که تو چمدانت را ببندیُ بروی
تمامِ زن ها در خشم چنین می کنند!
مهم نیست که من سیگارم را با خشم
روی مبل خاموش کنم...
مسئله پیچیده تر از این هاست!
به منُ تو مربوط نیست!
ما دو صفر در شمال عشقیمُ
دو سطرِ حاشیه نویسی شده با مداد...
قصه، قصه ی آن ماهی مطلّاست
که دریا به آغوشمان افکندُ
ما میانِ انگشتانمان له اش کردیم!
نه از خودم!
ما شمالی ترین نقطه ی عشقیم!
دو سطرِ حاشیه نویسی شده با مداد!
درباره ی چیزی بزرگ ترُ پاک تر از منُ تو
حرف می زنم!
عشق، شاپرکی آمده از بهشت بود،
بر شانه هامان نشستُ ما پراندیمش!
ماهی مطلّایی بود آمده از دریا،
ما له اش کردیم!
ستاره یی آبی بود که سوزاندیمش!
مهم نیست که تو چمدانت را ببندیُ بروی
تمامِ زن ها در خشم چنین می کنند!
مهم نیست که من سیگارم را با خشم
روی مبل خاموش کنم...
مسئله پیچیده تر از این هاست!
به منُ تو مربوط نیست!
ما دو صفر در شمال عشقیمُ
دو سطرِ حاشیه نویسی شده با مداد...
قصه، قصه ی آن ماهی مطلّاست
که دریا به آغوشمان افکندُ
ما میانِ انگشتانمان له اش کردیم!
نزار قبانی
No comments:
Post a Comment