تحويل سال نو / یغما گلرویی
تحويل سال نو، بیتو، بدونِ تو:
تکرارِ سالای تاريکِ پشتِ سر
سالايی که تو شون از تو اثر نبود،
... نه يه نشونی و نه خط و نه خبر
يه ماهی قرمزه مُرده رو آبِ تنگ،
که خواب آخرش يخ بسته تو چشاش
يه سبزهی کچل تو کاسهی سفال،
که گندمی شدن رؤيا شده براش...
يه دسته سنبله پژمردهی بنفش
با چند تا سکهی ده شاهیِِ سياه
يه ساعت خراب که کل زندگيش،
وقتو نشون داده اما به اشتباه...
اين سفرهی منه وقتی تو غايبی،
وقتی که سال نو يه شوخيه برام
وقتی که پشت هر زنگ تلفنی
دنبال ردتم... تنها تو رو میخوام...
اين سفرهی منه، تو قحطی چشات،
وقتی که دور دور از خلوت منی
وقتی که لااقل واسه گذشتهها
يادم نمیکنی، زنگی نمیزنی...
دور از تو سال من، روزاش پر از غمه،
روزايی که توشون از تو نشونه نيست
دور از تو سال نو، از کهنه بدتره،
اين سفره خاليه، اين خونه خونه نيست
من پای سفرهام، اين سفرهی سياه،
تو هم کنارِ يه سفره پر از بهار
عيدت مبارک و سالت پر از خوشی
يک بارم عيدو به تقويمِ من بيار...
No comments:
Post a Comment