Monday, November 11, 2013

دروغ چرا !

راستش دلم یک ” مرد ” میخواهد ،
یک مرد واقعی . . .

منم دوست دارم با یکی روی برگ ها قدم بزنم
و گوش هایم پر از نجواهای عاشقانه بشود ,

دوست دارم در شب های طولانی پاییز
دلی دلواپسم شود
قلبی برایم بتپد
و آغوشی در انتظارم باشد . . .

دوست دارم باران که بارید
دست مردانه اش را بگیرم و با هم شروع به دویدن کنیم ,

دوست دارم در برابر بادهای سهمگین
بدن تنومندش پناهگاهم باشد . . .

تا کی باید بنشینم
و عاشقانه های پاییزی دیگران را تماشا کنم ؟

دیگر بس است . . .

No comments:

Post a Comment