Monday, February 13, 2012

رویا

بیا برویم رویا ببینیم
سَرَم کنارِ گرمی رويا که سنگين می‌شود 
ديگر حدودِ جهان 
حدود نفسهای من است
سَرَم کنارِ گرمیِ رويا که سنگين می‌شود 
ديگر حدود سالهايم 
حدودِ کودکی‌های من است. 
با اين همه خوابم نمی‌آيد 
تنها زمزمه‌ی مداوم زنجره‌ئی شبزی‌ست 
با شعله‌ی صداش، که ولرم و مکرر از تنوره‌ی تيرگی می‌گذرد.
(به قول مادرم شب است ديگر ... 
اما خوابم نمی‌آيد، قسم نمی‌خورم) 
بايد به کو کنارِ صبح و شام نيامده بينديشم 
بايد از هزاره‌ی دوش و ساعتِ صد ساله بگذرم
پس لااقل 
تو سکوتِ بی‌پشت و رویِ مرا 
پيشه‌ی خاموش واژگان مگير! 
بيا ...! بيا برويم رويا ببينيم.



      سهراب سپهری
 
 

No comments:

Post a Comment